نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
بازنوشت: خاطرات من، فعلاً از تگزاس
بازنوشت: خاطرات من، فعلاً از تگزاس

نکبت‌ها

من اول این مطلب را در یکی از وبلاگ‌ها دیدم ولی باور نکردم. امروز سایت بازتاب همان مطلب را به همراه فیلمش گذاشته بود:

«حجت‌الاسلام مرتضی آقاتهرانی، استاد اخلاق هيأت وزيران در سخنرانی خود در شهر زرند كرمان كه با حضور امام جمعه و فرماندار برگزار شد گفت: من يك خبری را از يك آقايی كه در اين مملكت خيلی ادعا می‌كند از اخبار برايتان نقل كنم. ببينيد چقدر زشت است، او می‌گويد: «اگر بسيج و سپاه به صورت تشكيلا‌تی در جريان انتخابات دخالت نكنند، اصلا‌ح طلبان پيروز همه انتخابات خواهند شد». ببخشيد؛ بفرماييد سپاهيان را بگذارند كنار تا اصلا‌ح طلب‌هايی كه وابسته به آمريكا هستند پيروز بشوند.... خدا را شكر كه مردم شناخته‌اند شما را و به شما رای ندادند و ديگر هم رای نمی‌دهند. هيچ وقت به اينها رای ندهيد، به اينها اصلا‌ً رای ندهيد... چند روز پيش يك آقايی از همين‌ها مصاحبه كرده و گفته ما فقط قدرت می‌خواهيم و ديگر هيچ نمی‌خواهيم. اينها اسمشان هم مسلمان است. اين نكبت‌ها را مثل دستمال كاغذی كه باهاش پشت بچه‌ها را تميز می‌كنند و می‌اندازند اون ور، بياندازيد اون ور. خودتان هم آن‌ور نرويد... يك مطلبی را در اين شب جمعه برايتان بگويم، فيض ببريم. هفته گذشته آقای رئيس جمهور يك كاری را گفته بودند اين كار را آقاتهرانی بايد انجام بدهد. من رئيس جمهور را ديدم و گفتم اشتباه می‌كنيد. بنا بر اين بود كه توی هر كاری آدم صالحی بگذاريد، شما توی اين كار نبايد من را بگذاريد. يك كسی را بگذاريد كه اون كاره باشد، من اين‌كاره نيستم. به جان شما بهش گفتم كه من نمی‌دونم برای چی اين كار رو كردی ولی من اين كاره نيستم. نه می‌توانم و نه می‌كنم و نه خواهم کرد. يك لحظه رئيس جمهور به من نگاه كرد، به جان شما انگار اشك چشمهايش را گرفته بود و گفت: می‌دونی چرا گفتم شما اين كار را انجام بدهيد؟ خواستم يك لحظه نگاه امام عصر را ببينم. هيچی ديگه نمی‌خواهم. می‌خواهم بدونم كه اين كار انجام می‌شه و اون خوشحال بشه. همين!»

واقعاً خیلی ممنون از این آقا که با ادبیات کوچه بازاریش مصداق کلمه‌ی «نکبت» را به ما معرفی کرد.  من تا حالا فکر می‌کردم نکبت‌ها آن‌هایی هستند که با سندسازی میلیاردها تومان بودجه‌ی مملکت را خرج خریدن رای می‌کنند. آن‌هایی که تتمه‌ی آبروی ایران را به باد فنا می‌دهند و به آن افتخار می‌کنند. آن‌هایی که به قول خودشان سال‌ها تحصیل در دانشگاه آدمشان نکرده و در پاسخ انتقادهای دوست و دشمن به فحاشی و عربده‌کشی رو می‌آورند. آن‌هایی که در روز روشن دروغ می‌گویند. آن‌هایی که برای حفظ قدرت خود و تحقق رویاهای بچگانه‌شان از مقدسات مردم مایه می‌گذارند.   

۱۳:۴۸، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 16 تیر، 1386 -


نه مجید!

در روزنامه‌ی شرق هفتم تیر، آقای کوروش علیانی در مطلبی تحت عنوان «درس‌هایی در نگارش: هرکه گفت، اعدامش کنیم» نوشته است:

«... مثلاً وقتي ترکيب «ايالات متحده» را در برابر «united states» می‌سازيم، در واقع داريم اين ترکيب را از زبان عربی‌ای که در ذهنمان داريم وام می‌گيريم. چرا در ذهن؟ چون عرب‌ها می‌گويند «الامم المتحده» و نه ايالات متحده. اما به هر حال اين ترکيب از زبان عربی خيال ما وارد فارسی می‌شود و در زبان فارسی تنشی ايجاد می‌کند....»

بهتر است وقتی مقاله‌ای در یک روزنامه‌ی حرفه‌ای و پرتیراژ چاپ می‌شود ـ آن هم وقتی در مورد آیین نگارش باشد ـ چنین اشتباهی صورت نگیرد. در زبان عربی «الامم المتحده» به معنی سازمان ملل متحد است و به ایالات متحده «الولایات المتحده» می‌گویند.

پی‌نوشت: البته برای این که مطمئن شوم از حامد ـ دوست بحرینی‌ام - پرسیدم.  

۲۱:۱۷، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        جمعه، 15 تیر، 1386 -


خروسک (با عرض معذرت از پیشگاه خروس)

چند وقت بود که از این طرف و اون طرف می‌شنیدم که یک خواننده‌ای اومده به اسم محسن نامجو که سبک جدیدی در آواز ایرانی درانداخته و غوغا کرده و از این حرف‌ها. امروز در یوتیوب اسمش رو جستجو کردم و یکی از کارهاشو گوش کردم. یه کلیپی بود به اسم «زلف بر باد مده». من راستش اصلاً انتظار همچین چیزی رو نداشتم. محشر بود. هم صدای خوب و نفس قوی‌ای داشت و هم سبک خوندنش با انتخاب اشعار متناسب بود. خود کلیپ هم خیلی تاثیرگذار بود.

خوب معلومه که دارم شوخی می‌کنم! یکی از مزخرف‌ترین چیزهایی بود که تا به حال شنیده بودم. به زور ۲۰-۳۰ ثانیه‌شو گوش کردم. یکی لطفاً برای من توضیح بده که این چیزی که روی یوتیوب هست اصل کار این خواننده هست یا یکی روی کلیپ صداگذاری کرده.

پی‌نوشت: من اشتباهاً یادداشت قبلی رو پاک کردم. تونستم متن یادداشت رو دوباره برگردونم ولی متاسفانه نظرات دوستان قابل برگشت نبود. شرمنده.

۱۱:۴۴، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        دوشنبه، 11 تیر، 1386 -


حدیث نفس

دیروز فرصتی دست داد تا از نعمت هم‌صحبتی با یکی از یاران صمیمی قدیم محظوظ شویم. بر سبیل مزاح ورا گفتیم که چرا چندی است صحیفه‌ی یومیه‌ی خود را تقریر نمی‌کند. آهی از نهاد برکشید و گفت: یا شیخ! اگر ما قلمی نمی‌زنیم از روی تامل و تعمد است که نمی‌خواهیم حدیث نفس بگوییم؛ تو چرا بر مرکب کاهلی نشسته‌ای و دوستان را می‌رنجانی؟ 

پی‌نوشت: این داستان واقعی است.           

۱۱:۳۹، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        دوشنبه، 11 تیر، 1386 -


بنزین

بالاخره پس از سال ها طرح عاقلانه ولی دیرهنگام سهمیه بندی بنزین اجرا شد. البته مثل سایر کارهایی که در ایران انجام می شود این طرح هم بدون برنامه ریزی دقیق و احتمالاً توام با ناآرامی انجام خواهد شد. در اخبار آمده بود که مردم در آخرین ساعات توزیع بنزین نیمه رایگان به پمپ بنزین‌ها هجوم برده‌اند و عده‌ای هم یکی دو جایگاه عرضه‌ی سوخت را آتش زده‌اند. البته هیزم این آتش زمانی اندوخته می‌شد که لایحه‌ی دولت برای افزایش قیمت بنزین در مجلس پنجم رد شد و طرح مجلس ششم برای افزایش تدریجی قیمت سوخت در شورای نگهبان مخالف قانون اساسی شناخته شد.        

۰۱:۴۰، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 6 تیر، 1386 -


لوگو

به حق چیزهای ندیده و نشنیده! آقا برای طراحی این لوگوی مسخره برای المپیک ۲۰۱۲ لندن یک سال وقت صرف کرده. می‌دونین دستمزدش چقدر بوده؟ ناقابل! چهارصد هزار پوند!        

۱۰:۱۸، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 16 خرداد، 1386 -


من برگشتم

مدتی این مثنوی تاخیر شد    مهلتی بایست تا خون شیر شد

امیدوارم دوستان بر من خرده نگیرند که چرا منقطع می‌نویسم. مشغولیت‌های درسی و فکری زیاد است و نمی‌خواهم از سر تکلیف چیزی بنویسم.       

۲۳:۲۵، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 15 خرداد، 1386 -


سارکوزی

ـ دقت کرده‌اید که این وبلاگ پر شده از مطالب بی‌مزه‌ی سیاسی و اظهار نظرهای غیر کارشناسانه‌ی آقای «بازنویس» در مورد مطالبی که به لعنت خدا هم نمی‌ارزه؟

ـ این سارکوزی من رو شدیداً یاد شخصیت نقش اول سریال خانه‌ی پوشالی می‌اندازه: عملگرا، عوام‌فریب، طرفدار اصلاحات اقتصادی مبتنی بر قوانین سخت‌گیرانه‌ی کار و تا حدی نقض‌کننده‌ی حقوق اقلیت‌ها و مهاجران.    

۰۱:۰۳، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        دوشنبه، 17 اردیبهشت، 1386 -


جنس چینی

دوستانی که با دانشجویان یا اساتید چینی سر و کار داشتن می‌دونن که این بنده‌های خدا هیچ استعدادی در یاد گرفتن و تکلم زبان انگلیسی (و احتمالاً بقیه‌ی زبان‌ها) ندارن. البته تقصیر خودشون نیست چون به هر حال بنا بر یافته‌های دیرین شناسان این چینی ـ ژاپنی‌ها بقایای قوم یاجوج ماجوج هستن. یه نمونه‌ش همین استاد راهنمای من، زانگ، که بعد از سی سال زندگی در آمریکا هنوز نمی‌تونه ترتیب فعل و فاعل رو رعایت کنه و مثل بقیه‌ی چینی‌ها وقتی باهات حرف می‌زنه متوجه نمی‌شی که این صدایی که از دهنش خارج شد مقدمه‌ی یک ضربه‌ی مرگبار کاراته هست ‌یا واقعاً داره ادای سوت کتری رو درمیاره! حالا من بعد از دو سال تا حد زیادی به این جور حرف زدن زانگ عادت کردم و می‌فهمم که مثلاً وقتی میگه robastic یا robatic منظورش robustly هست یا وقتی میگه pichaaa منظورش feature یا picture (بنا به اقتضای جمله) هست. پریروزا داشتم برای زانگ کارهایی که کرده بودم رو توضیح می دادم. ازم پرسید اینجا t مخفف چیه. گفتم wall thickness (ضخامت دیواره). گفت ضخامت چی؟ گفتم wall. دوباره گفت چی؟ گفتم بابا wall، wall و با دستم دیوار رو نشون دادم. گفت چه جوری spell میشه؟ گفتم W-A-L-L . گفت W-A ... بعد چی؟! روی کاغذ براش نوشتم. گفت آهان، wall!! پس چرا تو میگی وال؟ تلفظش هست وُل (wol). مثل چاینا وُل (دیوار چین)! 

اون موقع من به زور جلوی خنده‌مو گرفتم ولی تصمیم گرفتم دفعه‌ی بعد که گفت I can using یا Did you went یک کم خودمو به اون راه بزنم تا بفهمه یک من ماست چقدر کره داره!

۰۱:۴۷، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        یکشنبه، 9 اردیبهشت، 1386 -


وبلاگ گردانی

دیشب یک کم با کد html وبلاگم ور رفتم و عکس‌های بالای وبلاگ رو حذف کردم و رنگ زمینه رو هم عوض کردم.

خانه از پای بست ویران است               خواجه در بند نقش ایوان است

متشکرم از دوستانی که نسبت به این وبلاگ نظر لطف دارند (ها ؟!)

پی نوشت: از شمایل جدید وبلاگ راضی نیستم. چند روز دیگه عوضش می‌کنم.

۰۰:۳۳، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 4 اردیبهشت، 1386 -


فوکویاما

فرانسیس فوکویاما، فیلسوف آمریکایی، متخصص اقتصاد سیاسی، رییس گروه توسعه‌ی اقتصادی بین‌المللی دانشگاه جان هاپکینز و نویسنده‌ی کتاب «پایان تاریخ و آخرین نفر» می‌باشد (به نقل از ویکی پدیا). فوکویاما یکی از تئوریسین‌های جریان نومحافظه‌کار آمریکا و طرفدار جنگ های خاورمیانه‌ای جرج بوش است. وی اخیراً مطلبی در مورد بازداشت نظامیان انگلیسی توسط ایران در صفحه‌ی «هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو»ی سایت نشریه‌ی گاردین نوشته است. اگر می‌خواهید بدانید افکار عمومی انگلیس (حداقل بخشی از آن) در مورد این ماجرا چه تصوری دارند مطلب فوکویاما و نظرات بسیار جالب خوانندگان (که شامل طیفی از متلک تا بد وبیراه می‌شود!) را بخوانید.  

۲۳:۱۳، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        دوشنبه، 27 فروردین، 1386 -


شینیلی

این کلیپ تقدیم به همه‌ی خوانندگان وبلاگ!

۲۲:۴۵، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        دوشنبه، 27 فروردین، 1386 -


الهه‌های قوم و خویش

اگر تمام مساله‌های دنیا براتون حل شده باشه و تنها مشکلتون این باشه که الهه‌های یونانی چه نسبت نسبی یا سببی (!) با هم دارن این لینک رو ببینین.

۱۹:۵۷، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 21 فروردین، 1386 -


ملوان زبل

من قضیه رو به این صورت می‌بینم. البته صد در صد مطمئن نیستم و اصراری هم ندارم دیگران مثل من فکر کنند. این تفنگداران انگلیسی (که به خاطر این که نصفشون "ناوی" بودند رسانه‌های غربی برای دراماتیک کردن ماجرا بهشون عنوان معصومانه‌ی "ملوان" داده بودند) واقعاً در آبهای ایران بودند. حالا اشتباهی اومده بودن یا داشتن یه خاک تو سری دیگه‌ای می‌کردن مهم نیست. (رجوع کنید به ویدیوی مصاحبه‌ی اسکای نیوز با سربازان قبل از دستگیری و مقاله‌ی جالب اون آلمانی در مورد دستکاری کردن عکس‌های منتشر شده توسط انگلیسی‌ها). ایران به خاطر مسائل اخیر در عراق و گم شدن و ربوده‌شدن متناوب مامورانش و همچنین احتمال حمله‌ی آمریکا تصمیم گرفته بود ضرب شستی به انگلیسی‌ها نشون بده (منظور از ایران در این جمله از مقامات تصمیم‌گیرنده در شورای عالی امنیت ملی تا فرمانده‌ی پاسگاه دریایی عمل کننده می‌تواند متغیر باشد!). حالا چرا انگلیسی‌ها؟ به چند دلیل. اول این که آمریکایی‌ها رو به این سادگی نمی‌شد گرفت و چنین کاری عواقب خیلی شدیدتری داشت. ثانیاً انگلیسی‌ها قبلاً امتحانشونو در گرفته شدن بی دردسر پس داده بودن! علاوه بر این چون انگلیس فعلاً تنها متحد اروپایی جدی آمریکا در جنگ‌های خاورمیانه‌ای محسوب میشه طبیعیه که آمریکا در چنین موقعیتی تحت فشار (یا حداقل رودرواسی) قرار می‌گیره.

خوب، من تازه یک پنجم مطلبم رو نوشتم و از تایپ کردن خسته شدم! انگلیسی‌ها هم که آزاد شدن رفتن پی فروختن شرح دلاوری‌هاشون! پس مطلب رو اینجا درز می‌گیرم. فقط نمی‌تونم به این نکته‌ی مضحک اشاره نکنم. خانم ملوان شجاع انگلیسی که در قبال صد هزار پوند ناقابل برای نشریه‌ی زرد سان قصه بافی می‌کرده گفته که زمانی که در بازداشت بوده یک نفر اومده اندازه‌هاشو گرفته [ظاهراً برای دوختن لباس]. ایشون فکر کرده که اندازه‌ها رو برای درست کردن تابوت می‌‌خواستن و خیلی ترسیده!* در همین رابطه این مطلب جالب رو بخونید.

* چندش تهوع‌آور!

۱۹:۴۵، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 21 فروردین، 1386 -


مصاحبه

این مصاحبه را بخوانید. جهت یادآوری عرض کنم که مصاحبه‌شونده زمانی سردسته‌ی گروه فشار بوده که در یک تحول اساسی از این رو به آن رو شده و فیلمساز می‌شود.

خر عیسی گرش به مکه برند      چون بیاید هنوز خر باشد!

مصاحبه نشان می‌دهد که مسعود ده‌ نمکی دیگر آن مسعود ده نمکی سابق نیست بلکه یک مسعود ده نمکی جدیدی است که با آن مسعود ده نمکی قبلی تومنی هفت صنار توفیر دارد: انتقادپذیر، مودب، باشعور و منطقی! وی به سلیقه‌ی مخاطب احترام می‌گذارد و استقبال مردم از فیلمش را نشان‌دهنده‌ی عمیق بودن فیلم می‌داند. او چند سال پیش همین نظر را در مورد یکی دیگر از فیلم‌های کمدی پرفروش، در هفته‌نامه‌اش و با فونت خیلی بزرگ، عنوان کرده بود: «مرد عوضی، محصول سینمای عوضی!» 

۰۰:۴۰، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 8 فروردین، 1386 -


فرصت‌ها و تهدیدها 

یکی از برنامه‌های تلویزیون داشت مصاحبه‌ای رو با مادلین آلبرایت، وزیر خارجه‌ی زمان کلینتون نشون می‌داد. واقعاً طرز استدلال و صحبت آلبرایت زمین تا آسمون با رایس و دار و دسته‌ی بوش تفاوت داره؛ همون طور که احمدی‌نژاد و خاتمی کاملاً متعلق به دو طرز تفکر متفاوت هستند. به هر حال دیگه خیلی برای افسوس خوردن فرصت‌های از دست رفته دیر شده ولی برای درس گرفتن هیچ وقت دیر نیست.

پی‌نوشت: ظاهراً شبکه‌ی العالم یکی از نظامیان دستگیر شده‌ی انگلیسی رو نشون داده که بابت ورود به آب‌های ایران عذرخواهی می‌کنه. با درست یا غلط بودن این کار، کاری ندارم. نکته‌ی نه چندان ظریف قضیه اینه که این خانم انگلیسی با حجاب اسلامی (روسری) در تلویزیون ظاهر شده. با دیدن این تصویر، اولین نکته‌ای که به ذهن هر بیننده‌ی غربی می‌رسه اینه که خوب این‌ها که مجبورش کردن روسری بپوشه حتماً وادارش کردن که بیاد این حرف‌ها رو بزنه.

۱۳:۵۲، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 8 فروردین، 1386 -


صدای استاد 

اگر از شما بپرسند بهترین خواننده‌ی ایرانی کیست چه جوابی می‌دهید؟ اگر بپرسند که کارهای کدام خواننده را بیشتر دوست دارید جوابتان همان است؟ من در بین خواننده‌های ایرانی بیشتر کارهای محمد اصفهانی و کارهای قدیمی افتخاری، ناظری و سراج را دوست دارم. ولی معتقدم که در حال حاضر تنها استاد مسلم آواز ایران شجریان است. بله. اصفهانی صدای خوبی دارد. افتخاری صدای گرمی دارد و در بیشتر دستگاه‌های موسیقی ایرانی واقعاً کم‌نظیر می‌خواند ولی شجریان چیز دیگری است. من خیلی از موسیقی سر در نمی‌ آورم ولی وقتی یکی از آوازها و تصنیف‌های شجریان را گوش می‌دهم تا چند ساعت نمی‌توانم با بقیه‌ی خواننده‌ها کنار بیایم. کافیست یک سری به وبلاگ ملکوت (که کار خیلی جالبی در گرداوری موسیقی انجام داده و من هم قبلاً در موردش صحبت کرده بودم) بزنید و تصنیف‌های صبح است ساقیا، جان جهان، تنیده یاد تو، رزم مشترک و یا بقیه‌ی آوازها و تصنیف‌های شجریان را گوش بدهید تا شاید با من هم‌نظر شوید. 

۱۳:۵۲، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        یکشنبه، 5 فروردین، 1386 -


عید شما مبارک!

فقط ۳ ساعت دیگه تا آغاز سال ۱۳۸۶ باقی مونده. ان‌شاءالله که سال پر خیر و برکتی برای همه‌ باشه. لطفاً ما رو از دعای خیرتون محروم نکنید.  

یا مقلّب القلوب و الابصار                       یا مدبّر اللیل و النهار

یا محوّل الحول و الاحوال              حوّل حالنا الی احسن الحال

صد سال به این سال‌ها!   

۱۶:۱۷، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 29 اسفند، 1385 -


جنس بنجل

دیروز یکی از بچه‌ها می‌گفت که هیچ گرونی یا ارزونی‌ای بی‌حکمت نیست. اگه چیزی خیلی ارزون باشه حتماْ یه مشکلی داره. امروز صبح که توی اتاقم در دانشگاه با جسد سرد و بی‌جان قهوه‌جوش ۵ دلاریم روبرو شدم این نکته برام به تجربه ثابت شد! 

پی‌نوشت ۱: قهوه‌جوش نگون‌بخت هنگام جان به جان آفرین تسلیم کردن تنها چهار ماه از عمرش می‌گذشت.

پی‌نوشت ۲: شاید من نباید از قهوه‌جوش برای چایی درست کردن استفاده می‌کردم.   

۱۴:۰۲، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        دوشنبه، 28 اسفند، 1385 -


سرپرستی

عجب! زنگ زدم یه سوالی از سرپرستی دانشجویان ایرانی دانشگاه‌های شمال آمریکا (سفارت ایران در کانادا) بپرسم. خود دکتر معینی ـ سرپرست جدید ـ گوشی رو برداشت. کلی تحویلم که گرفت هیچی، چون جواب سوالم رو نمی‌دونست شماره تلفنمو گرفت و ده دقیقه‌ی بعد خودش به من زنگ زد و جواب سوالم رو داد. در مقایسه با سرپرست قبلی، دکتر ازهری، واقعاً این رفتار برام به طرز خوشایندی غیرمنتظره بود. من این مورد رو به عنوان یک نکته‌ی مثبت در کارنامه‌ی دولت به خاطر می‌سپارم.       

۱۲:۲۶، کالج استيشن

پيام هاي ديگران        link        دوشنبه، 28 اسفند، 1385 -